سلام

نمیدونم چی بگم از کجا بگم برای چی بگم برای کی . . .

خدایا آخه این رسمشه این همه نامردی باشه تو زندگی ها آره اینجوریه

اون از اونجا این از اینجا معلوم نیست بعدشم چی بشه

خدایا من که هیچ وقت ناشکریتو نکردم آره یه جاهایی زدم تو خاکی ولی بازم با کمک خودت دوباره اومدم

شایدم از این جایی که هستم بیام بیرون هم راهش دوره که البته این دلیلش نیست چون با مترو بدون هیچ دردسرسی ۱ ساعته میرم و میام دلیل اصلیش اینه که من نمیتونم خودمو باهاشون جور کنم

نمیگم آدم هایی که نماز نمی خونن و روزه نمیگیرن آدمای بدی هستن یا اینایی که نماز خونن و حرف از خدا و پیغمبر میزنن خوبن چون تو جای قبلی که بودم همین جور آدمایی بودن که بد ازشون خوردم و یاد گرفتم که نمیشه به ظاهر آدما اعتماد کرد حتی به باطنشون . . .

اینجا نه نماز می خونن نه . . . من باثه نماز خوندنم یه ۱۰ دقیقه ای شرکتو می پیچونم میام بیرون میرم تو یه پمپ بنزین نماز رو می خونم وای ی ی ی ی ی ی ی ی ی

حالا هم که داره ماه رمضون شروع میشه نمیدونم هنوز فکرامو نکردم ولی به احتمال زیاد بهمش میزنم بابت این چند روزم فکر نکنم چیزی بتونم بگیرم

دیگه هیچ کی وجدان و معرفت براش نمونده همه می خوان مفت مفت کارا رو تموم کنن و همه رو به جیبه خودشون بزنن شایدم تقصیری نداشته باشن و جامعه اینجوری شده باشه یا . . .

ولی خدایا بازم امیدم به خودته ناامیدم نکن

.

.

.

آهنگ این شعر رو هم گوش کردید خیلی قشنگه من که عاشقشم

فکر کنم اسمش سوغاتی باشه من با صدای شکیلا شنیدم اما اصلش باثه هایده است

وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد

انگار اون از یه شهر دور که از همه دنیا میاد

تا وقتی که در وا میشه لحظه ی دیدن میرسه

هر چی که جاده اس رو زمین به سینه ی من میرسه

ای که تویی همه کسم ، بی تو میگیره نفسم

اگه تو رو داشته باشم به هر چی میخوام میرسم

وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم

گل های خواب آلوده رو واسه کی بیدار بکنم

دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه

مگه تن من میتونه بدون تو زنده باشه

ای که تویی همه کسم ، بی تو میگیره نفسم

اگه تو رو داشته باشم به هر چی میخوام میرسم

عزیزترین سوغاتی غبار پیراهن تو

عمر دوباره منه دیدن و بوییدن تو

نه من تو رو واسه خودم ، نه از سر هوس میخوام

عمر دوباره ی منی ، تو رو واسه نفس میخوام

ای که تویی همه کسم ، بی تو میگیره نفسم

اگه تو رو داشته باشم به هر چی میخوام میرسم


 

نوشته شده توسط قلم زندگی در جمعه 8 شهریور1387 ساعت 10:57 موضوع | لینک ثابت